تبليغاتX
امید فردا


امید فردا

به چشم بی نیاز پر امیدان زندگی زیباست

هم اینک آغاز کرده ام،

تا تغییراتی بنیادین در زندگیم به وجود آورم.

پاره ای دیر یابند،

پاره ای اندوهگینم می کنند،

پاره ای با خطر همراهند،

و بسیاری به معنای رنج های دم افزونند.

اما هر چه باشند،

می دانم که از عهده آن بر می آیم...

کسی چون تو را دارم ،

که در سختی و شادکامی،

دیده بر من دارد.

همان است که استوار،

مرا به پیش می راند...

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 18:41 توسط مریم| |

در لایتناهای حیات

آنجا که ساکنم

هرچند زندگی همواره دگرگون می گردد،

 همه چیز عالی و کامل و تمام عیار است.

زندگی هرگز مانده، ایستا و کهنه نیست، زیرا هر لحظه سرشار از طراوت و تازگی است.

آنگاه که از گذشته دور می شویم،

هر لحظه ی زندگی، نقطه ی آغازی است.

اینک، این لحظه، اکنون و اینجا، برای من نقطه ی آغازی است.

در جهانم همه چیز نیکوست...

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:52 توسط مریم| |

خداوندا سپاس 

 آرامش و امنیت درونی ام را سپاس

شادی و نشاطم را سپاس

 میل به زیستنم را سپاس 

سلامتی ام را سپاس

 خلاقیت ام را سپاس

خیر و برکت زندگی ام را سپاس

مهر و عشق بی قید و شرطم را سپاس

صمیمیت درونی ام را سپاس

قدرت ابراز وجودم را سپاس

قدرت ابراز احساساتم را سپاس

مستجاب شدن دعاهایم را سپاس

کشف و شهود و روشن بینی ام را سپاس

درک حضور خداوند در زندگی ام را سپاس

پدر و مادرم را سپاس

با هم بودنمان را سپاس

این لحظه را سپاس

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 23:20 توسط مریم| |

زورق زندگیت را به دست امواج شگرف هستی بسپار و درباره ی آینده نگران نباش.

با خود عهد ببند که از روز جاری کمی بیشتر لذت ببری.

تحقق هر کار، وقتی به خاطر پیامدهای آن دچار استرس هستی ، بسیار دشوار است.

حال آنکه در پرتو آرامش وآسودگی خاطر ، اندیشه های خوب به سراغت می آید و اثر بخش

 می شوی.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:48 توسط مریم| |

از رؤياهاست كه مي باليم.

رؤيائيان،

از درون مه لطيف روز بهاري،

و يا...

از درون آتش سرخ شامگاه بلند زمستاني،

به دنيا مي نگرند.

از ما كساني مي گذارند اين رؤياهاي بزرگ بميرند،

اما كساني ديگرآنها را مي پرورانند و حامي اند.

در روزهاي دشواري، آنها را پرستارند،

تا به نور و روشنايي برسند.

روشنايي تنها به كساني رخ مي نمايد،

كه صميمانه اميدوار بوده اند 

رؤياهايشان روزي به حقيقت بپيوندد.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:46 توسط مریم| |

به آنچه احساس خوبي به تو مي دهد اعتماد كن.

 

به آنچه شادمانت مي كند اعتماد كن.

 

به رؤياهايي كه هميشه خواهان دست يابي به آنها بوده اي اعتماد كن.

 

و هر آنچه در توان داري به كار گير تا چنين شود.

 

زندگي هيچ تضميني درباره آنچه كه در راه است، نمي دهد.

 

بايد در جستجوي ايده آلهاي خود باشي و بكوشي تا راه رسيدن به آنها را هموار كني.

 

زندگي تضميني نمي دهد كه سهم تو چه خواهد بود،

 

تنها فرصت مي دهد تا انتخاب كني، از لحظه ها بهره گيري

 

و كشف كني آن رازهايي را كه با آنها روبرو خواهي شد.

 

اگر به فرصتهايي كه به تو داده شده خوشامد بگويي،

 

و از توانايي هاي خود بهره گيري،

 

زندگي را سرشار از لحظات خاص و فراموش ناشدني كرده اي.

 

كسي از اسرار زندگي يا معناي غايي آن آگاه نيست،

 

اما نزد كساني كه مي كوشند تا به خود و رؤياهايشان باور داشته باشند،

 

زندگي هديه اي گرانبهاست كه ناممكني در آن نيست.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:29 توسط مریم| |

از جاده ي ترديد بگذر

مرز آرزو را بشكاف

دستي به استغاثه بلند كن

اميد گريز پا را به چنگ گير

در جاده ي خوب خدا قدم بگذار

به اوج آسمان خدا خواهي رسيد. 

نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 21:45 توسط مریم| |

آزادانه بينديش

بردباري را بياموز

بيشتر خنده رو باش

لحظات ناب را درياب

پيام پروردگار را به ياد داشته باش

دوستاني نو به دست آور

دوستان پيشين را دوباره كشف كن

به آنها بگو به آنچه كه مي كني عاشقي

به ژرفي احساس كن

گرفتاري را فراموش كن

دشمن را ببخش

اميدوار باش

موهبت ها را بشناس

معجزه ها را ببين

كاري كن كه همه به حقيقت بپيوندند

ببخش و ايثار كن

گل بچين و هديه كن

به پيمانت وفادار باش

رنگين كمانها را بجوي

به اختران خيره شو

در همه چيز زيبايي را ببين

سخت كوش باش و خردمند

بكوش تا بفهمي

عمرت را با مردم تقسيم كن

براي خود زمان را بساز

بخند از صميم دل

شادي را بگستران

دل بسپار

بگذار ديگران با تو همراه شوند

خود را باور كن

به ديگران اعتماد كن

طلوع خورشيد را بنگر

به آهنگ باران گوش كن

گريه كن اگر به آن نياز داري

ايمان داشته باش

از شگفتي لذت ببر

دوست را راحت جان باش

به لغزشها خوش آمد بگو

از آنها بياموز

و زندگي را ستايش كن.......

نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:20 توسط مریم| |

پروردگارا، مرا وسيله اي قرار بده براي بسط و گسترش آرامش خودت.

 

پروردگارا، ياري ام كن تا:

 

در دل هاي آكنده از نفرت، بذر عشق و دوستي بكارم.

 

در دل هاي رنجيده، عفو و بخشش.

 

در دل هاي آكنده از ترديد، يقين.

 

در دل هاي نا اميد، اميد.

 

در دل هاي مملو از ظلمت، نور.

 

در دل هاي غمگين، شادماني.

 

آه، خداي من ياري ام ده تا:

 

همانطور كه به فكر تسكين غم و درد خويش هستم، براي تسكين

 

ديگران نيز بكوشم.

 

همانگونه كه مي خواهم مرا درك كنند، بتوانم ديگران را بفهمم.

 

به همان اندازه كه دوست دارم مورد عشق و محبت قرار گيرم، به

 

ديگران عشق و محبت نثار كنم.

 

زيرا آن چه را كه مي بخشيم، دريافت خواهيم كرد.

 

با عفو وبخشش ديگران، مورد عفو و بخشش قرار خواهيم گرفت.

 

با مرگ حيات مادي، در دنياي ابدي متولد مي شويم.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 13:3 توسط مریم| |

مرا كسي نساخت ، خدا ساخت؛

نه آن چنان كه " كسي مي خواست"،

كه من كسي نداشتم .

كسم خدا بود، كس بي كسان.

او بود كه مرا ساخت آن چنان كه خودش خواست.

نه از من پرسيد و نه از آن"من ديگرم".

من يك گل بي صاحب بودم.

مرا از روح خود در آن دميد.

و بر روي خاك و در زير آفتاب،

تنها رهايم كرد.

"مرا به خودم واگذاشت".

 

خدايا! تو در آن بالا ،بر قله ي بلند الوهيتت ، تنها چه مي كني؟

                                                                                                 

                                                                                                        دكتر علي شريعتي

نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 18:44 توسط مریم| |

ماه من غصه چرا؟!

آسمان را بنگر، كه هنوز، بعد صدها شب و روز ،مثل آن روز نخست

گرم و آبي و پر از مهر، به ما مي خندد

يا زميني كه، دلش از سردي شبهاي خزان ،

نه شكست و نه گرفت

بلكه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد كشيد

و در آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد ،زير پاهامان ريخت،

تا بگويد كه هنوز، پر امنيت احساس خداست.

ماه من غصه چرا؟!

تو مرا داري و من هر شب و روز ،آرزويم همه خوشبختي توست

ماه من! دل به غم دادن و از يأس سخن ها گفتن

كار آنهايي نيست، كه خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه ، اگر هم روزي ، مثل باران باريد

يا دل شيشه اي ات، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شكست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا كن

و بگو با دل خود ؛ كه خدا هست، خدا هست!

او هماني ست كه در تارترين لحظه شب ،

راه نوراني اميد نشانم مي داد...

او هماني ست كه هر لحظه دلش ميخواهد ،

همه زندگي ام ، غرق شادي باشد...

ماه من! غصه اگر هست ، بگو تا باشد!

معني خوشبختي ، بودن اندوه است... !

اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور، چه بخواهي و چه نه!

ميوه يك باغند، همه را با هم و با عشق بچين...

ولي از ياد مبر؛

پشت هر كوه بلند، سبزه زاري ست پر از ياد خدا !

و درآن باز كسي مي خواند،

كه خدا هست، خدا هست

و چرا غصه؟! چرا؟!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:7 توسط مریم| |

خداوندا !

 

من در تمام لحظات عمرم اميدوار بوده ام و در فاصله هاي بين حق و باطل، شك و يقين ، نور و ظلمت ، ضعف و قدرت، خوبي و بدي به ياد تو بوده ام و از تو كمك خواسته ام.

تو با ياري كردن سريع، از ورطه اندوه و مشكلات رهايم كرده اي، من هميشه تو را با تمام وجود احساس كرده ام ديده ام و مي بينم و باور دارم كه بين من و تو فاصله از مو باريك تر است، بهتر است بگويم بين من و تو فاصله اي نيست. چون اگر تو از من دور شوي و رهايم كني و آني مرا به خودم واگذاري به جز تباهي و ظلمت به چه خواهم رسيد؟

 

خدايا !

 

به الهام هاي تو در فاصله ها محتاجم تا گام هايم به سوي سعادت و رستگاري هدايت شود.به شكيبايي تو محتاجم تا در خلوت و سكوت خودم لحظه اي از ياد تو و حضور آرام بخش تو غافل نباشم.

 

خداوندا !

 

در هنگامه پرتلاطم حادثه ها ، در فاصله هاي بيم و اميد و لحظات سهمگين و پر خروش زندگي و در لحظه هاي ترديد و دلواپسي ، بود و نبود ، اميد و نا اميدي ، همواره با من همراه و همدل بوده اي و خواهي بود.

اي دلسوزترين از همه به من ! و اي مهربان ترين مونس من ! باورم اين است كه صدايم را مي شنوي و وقتي اشك هايم بر گونه هايم مي ريزد بارش رحمت تو مرا نوازش مي كند و دلم آرام مي گيرد.

در سكوت روحاني با گوش دل شنيدن پيام تو را لحظه شماري مي كنم كه ياد تو آرام و دلنواز از راه مي رسد و مرا در افق هدايت خود به سوي زيبايي، نشاط و رستگاري مي برد.

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:50 توسط مریم| |

گذشته انديشان ،

 

مدام در انديشه ي گذشته ي خوش خويش اند.

 

اگر خيال پردازي احساس خوبي براي ما پديد مي آورد، حرفي نيست

 

اما گذشته انديشي ،

 

موجب فراموش كردن امروز است؛

 

از طرف ديگر تمامي فرصتها و امكانات مثبت در آينده است.

 

پس بيائيد گذشته را، چه خوب چه بد، فراموش كنيم

 

قدر امروز را بدانيم

 

و به روز هاي خوش آينده اميدوار باشيم.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:43 توسط مریم| |

هيچ قدرتي كارآمدتر از مشتاقي نيست.

 

مشتاقي، ما را در انجام ناممكن ، توانا

 

و ديگران را در خوش بيني ما سهيم مي سازد.

 

مشتاقي نويدبخش آينده است.

 

پس

 

سپاسگزار امروز و مشتاق فردا باش.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:12 توسط مریم| |

فرود و پيش پاي را ديدن،

 

سبب نديدن خوش بينانه ترين نمادهاي زندگي است.

 

سوداي ديدن رنگين كمان،

 

 موجب ايستادن در باران و رويكرد به فراز است.

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:30 توسط مریم| |

الهی :  

 

  - بینایی ده تا در چاه نیفتیم

 

  - دست گیر که دست آویز نداریم

 

  - در گذر که بد کرده ایم

 

  - آرزو دار که آزرده ایم

 

  - از هیبت نگو که تاب آن نداریم

 

  - توفیقی ده تا در دین استوار شویم

 

  - عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم

 

  - نگاه دار تا پشیمان نشویم

 

  - بیاموز تا شریعت بدانیم

 

  - برافروز تا در تاریکی نمانیم

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 20:6 توسط مریم| |

زماني كه زندگي غم افزا و تيره مي نمايد،

دست كم دو چيز مايه ي اميدواري است؛

نخست آنكه پايان شب سيه سپيد است،

و دوم آنكه هر چه شب سياه تر و بلند تر،

منزلت بامداد و طلوع بيشتر.

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 22:26 توسط مریم| |

خداوندا

شهامت تغيير آن چه را مي توانم

صبر پذيرش آن چه را نمي توانم

و خرد شناخت تفاوت ها را به من ارزاني كن.

نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:12 توسط مریم| |

ممكن است در زندگي همه شما،

 

لحظه هايي بسيار دشوار پديد آيد؛

 

آرام باشيد!

 

و بدانيد كه تصور هميشه چنين بودن ناممكن است.

 

اين بدان معني است كه:

 

اين نيز بگذرد،

 

و هميشه در آينده چيزي مثبت وجود دارد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 20:39 توسط مریم| |

دنيا همه هيچ و كار دنيا همه هيچ

                                          اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ

داني كه زآدمي پس از مرگ چه ماند

                            لطف است و محبت است و باقي همه هيچ

نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:52 توسط مریم| |

در كنار همه آرزوهايي كه برايت مي كنم،

 

آماده ام همه چيز را فدا كنم تا اين آرزوها به واقعيت درآيند...

 

مي خواهم سعادتمند باشي. مي خواهم قلبت را آكنده از

 

احساس شگفتي و سرشار از شهامت و اميد كني.

 

مي خواهم به آن دوستي دست يابي كه كم از گنج نيست

 

و آن عشق كه زيبايي جاودانه دارد.

 

مي خواهم خشنود باشي؛آن خشنودي كه شيرين است و موقر

 

آن خشنودي دروني كه مي آيد و هرگز باز نمي گردد.

 

مي خواهم آكنده از اميد باشي و به همه آرزوهايت دست يابي.

 

مي خواهم نهايت بهره را از لحظه ببري.

 

مي خواهم واقعا درك كني كه تا كجا يگانه و نادري.

 

مي خواهم به يادت بياورم كه شايد خورشيد لختي از نظر پنهان شود

 

 ولي هرگز از درخشيدن باز نمي ماند.

 

مي خواهم ايمان داشته باشي، داراي احساسي باشي مشترك

 

 با ديگران، خوشي هاي ساده در بطن اين دنياي بغرنج

 

و اهدافي شگفت انگيز كه بتواني به آنها دست يابي.

 

كلماتي را بشنوي كه نيازمند شنيدن آن هستي.

 

و آنگاه كه در آينه مي نگري، چهره اي شاد، عاشقانه در تو بنگرد.

 

 مي خواهم به بينشي دست يابي كه جمال درون و برون هر دو را

 

ببيند.

 

مي خواهم رؤياهاي شيرين داشته باشي

 

مي خواهم لحظه هايي داشته باشي كه نغمه سرايي كني،

 

 پاي بكوبي و بي پروا بخندي.

 

مي خواهم توانا باشي تا اوقات خوش را بهتر و اوقات سخت را

 

آسانتر طي كني.

 

مي خواهم از كارهاي شگفت انگيزي كه مي كني، ميليونها لحظه

 

رضايت بر تو بوسه زنند

 

و مي خواهم راهي بيابم كه به زباني ناگفته بگويم:

 

چقدر برايم مهمي.

 

مي خواهم هرجا كه هستي و به هر كاري كه مشغولي

 

در زندگي روزي نيايد كه در آن جز بهترين برايت بخواهم.

 

نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:42 توسط مریم| |

در ژرفاي دلهاي ما،

 

بذر رؤيايي سر به مهر نهفته است.

 

رؤيايي يگانه و بي همتا براي هر يك از ما،

 

گاه ديگري مي تواند در آن سهيم گردد،

 

و در شكوفايي اش ياري رساند.

 

و گاه تنها مالك يك رؤياست كه يكه و تنها جستجو را ادامه مي دهد.

 

اما...

 

چه تنها و چه با ديگري، اهميتي ندارد.

 

رؤيا كودكي است كه هرگز نبايد نوميد شود.

 

چون هر يك از ما نوري در دل داريم،

 

كه بذر نهفته در دل را در مزرع زيباي حقيقت، سبز و شكوفا مي كند.

 

من اين نور را مي بينم

 

 كه روشن و پر فروغ در تو مي درخشد.                         

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 20:48 توسط مریم| |

آرام بگو

 

خدايا

من عاشق توام

 

 و به تو نياز دارم

 

هم اينك به قلبم بيا...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 10:8 توسط مریم| |

فقط چشم اميدتان به خدا باشد، منتظر موفقيت و شادماني و فراواني

باشيد.

با چيزهايي كه آرزومند يا نيازمند تصاحب آن هستيد از در دوستي در

آئيد.

بد اقبالي به اين دليل پيش مي آيد كه خودتان انتظارش را داشته ايد.

 

ايمان يعني اميد و انتظار خير و خوشي غير مترقبه داشتن.

 

صبورانه در انتظار خداوند مي مانيم و به او توكل مي كنيم.

 

اميد به پيش مي نگرد، حال آنكه ايمان يقين دارد كه پيشاپيش ستانده

 است.

زمان آينده را با اين اميد كه شادماني هاي بي پايان در آستين دارد بايد

 

متبرك كرد.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:52 توسط مریم| |

عدالت، تنها عبادت،

 

عشق، تنها راهبر،

 

و ناداني، تنها بردگي است.

 

سعادت، تنها نيكويي،

 

وقت سعادتمندي، همين لحظه،

 

جاي خوشبختي، همين جا،

 

و شيوه سعادتمندي آن است كه

 

ديگر مردمان را سعادتمند سازي.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:58 توسط مریم| |

شب هايي برابر با روزها پيش روي ماست

 

و طي سال، هر شب و روز عين‍ا همان تكرار شب و روز ديگر است.

 

حتي زندگي سعادتمندانه نمي تواند عاري از تاريكي باشد،

 

واژه « شادي» بي معنا خواهد بود اگر با واژه «غم» توازن نيابد.

 

پس شايسته است كه زندگي را آنگونه كه پيش مي آيد با بردباري و

 

شكيبايي در آغوش بگيريم.

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 21:40 توسط مریم| |

نمي توانيم آنگونه كه ديگران مي گويند، باشيم.

 

بايد به خود گوش فرا دهيم.

 

جامعه، خانواده، دوستان و همراهان،

 

هيچ يك نمي توانند بگويند كه چه كنيم.

 

تنها ماييم كه مي دانيم و تنها ماييم كه مي توانيم،

 

آنچه براي ما نيكوست در پيش گيريم.

 

پس هم اكنون،

 

آغاز كن.

 

بايد سخت بكوشي،

 

بايد از سدهاي بسيار گذر كني،

 

ناگزيري با قضاوت مردم بسيار رو به رو شوي،

 

و ناگزيري كه لا قيد پيشداوريهايشان را ناديده بگيري،

 

اما...

 

هر آنچه كه مي خواهي مي تواني بدست آري،

 

اگر چنان كه بايد بكوشي،

 

پس بي درنگ آغاز كن

 

و زندگي را آنگونه كه انديشيده اي،

 

بدست خواهي آورد.

 

و به آن عشق خواهي ورزيد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:56 توسط مریم| |

خداوندا

به من نعماتي دادي كه لايق بسياري از آنها نبودم

به من بارها و بارها لطفهايي عنايت كردي كه اگر حتي يكي از آنها نبود

سرنوشت من اكنون به گونه اي ديگر رقم خورده بود

ستايشهايي از من مي شود كه لايق بسياري از آنها نيستم

در مورد من تفكراتي مي شود كه با درون سياه من تفاوتهاي آشكاري دارد

و تو...تو ستارالعيوبي

تو را چگونه سپاس گويم؟

فقط مي توانم بگويم كه...

نه به خدا قسم كه هيچ چيزي نمي توانم بگويم

تو همه حرفهايي كه در دلهاي ما نهفته است را مي داني

تو آگاه به اسراري.

تو ستارالعيوبي

و تو...

تو را مي ستايم كه تنها تويي لايق ستايش شدن.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 13:41 توسط مریم| |

 

 الهي

 

گفتي كر يمم

 

اميد بدان تمام است،

 

تا كرم تو در ميان است،

 

نا اميدي حرام است.

نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:57 توسط مریم| |

آگاه باش كه در واپسين لحظات نا اميدي،

 

 آن هنگام كه ابرهاي غبار آلود تنهايي

 

بر سقف آشيان دل نازكت سايه افكن مي شود،

 

تنها خداي بزرگ را به ياري باز خوان تا خورشيد طلوع كند

 

و بهار از راه برسد،

 

اين بار تو با تضادي شگفت آور رو به رو خواهي شد،

 

 خواهي ديد كه در اين مرتبه يخ هاي يأس تكه تكه مي شوند

 

 و سرچشمه زلال شادماني روان مي گردد.

 

خواهي ديد كه چقدر دوست داري در ميان جمع باشي

 

و انزوا آزارت مي دهد. خنده را مي پسندي

 

 و بخشش خوبي ها خصلت خاص تو مي گردد.

 

هر چه باران مي بارد كرامت تو بيشتر مي شود،

 

باران زمين را به گل مي نشاند و تو دلها را به آرامش مي رساني

 

و بدين ترتيب بهترين زمان براي زندگي است،

 

 زماني براي عاشق شدن،

 

براي دل سپردن به ملكوت خداوندي

نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:45 توسط مریم| |


Design By : Night Skin